السيد الطباطبائي

17

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

اگر همه دنيا و هرچه را كه در جهان هستى وجود دارد ، به من بدهند كه پوست جوى را از مورچه‌اى بگيرم ، هرگز نخواهم كرد ، راستى كه دنياى شما ، نزد من ناچيزتر از برگ جويده‌اى است كه در دهان ملخى قراردارد » . « 1 » استاد مرتضى مطهرى ، در يك بررسى و تحليل علمى ، در همين زمينه چنين مىنويسد : « . . . سيره و روش شخص اميرالمؤمنين على عليه السلام ، براى ما بهترين و آموزنده‌ترين درس‌هاست . على عليه السلام ، راه و روشى بسيار منطقى و معقول كه شايسته بزرگوارى مانند او بود اتخاذ كرد . او براى احقاق حق خود ، از هيچ كوششى خوددارى نكرد ، همه امكانات خود را به كار برد كه اصل « امامت » را احيا كند ، اما هرگز از شعار « يا همه يا هيچ » پيروى نكرد ، برعكس ، اصل « ما لايدرك كله لا يترك كله » را مبناى كار خويش قرار داد . على در برابر ربايندگان حقش قيام نكرد و قيام نكردنش اضطرارى نبود ، بلكه كارى حساب شده و انتخاب شده بود . او از مرگ بيم نداشت . چرا قيام نكرد ؟ حداكثر اين بود كه كشته شود ، كشته شدن در راه خدا منتهاى آرزوى او بود ، او همواره در آرزوى شهادت بود و با آن ، از كودك به پستان مادر مأنوس‌تر بود . على در حساب صحيحش بدين نكته رسيده بود كه مصلحت اسلام ، در آن شرايط ، ترك قيام و بلكه همگامى و همكارى است . خود كراراً به اين مطلب تصريح مىكند . در يكى از نامه‌هاى خود به مالك اشتر ( نامه 62 از نامه‌هاى نهج‌البلاغه ) مىنويسد : فأمسكت يدي حتى رأيت راجعةالناس قد رجعت عن الإسلام ، يدعون إلى محق دين محمد صلىاللَّه عليه و آله ، فخشيت أن لم أنصر الإسلام و أهله ، أرى فيه ثلماً أو هدماً تكون المصيبة به على أعظم من فوت و لا يتكم التي انّما هي متاع أيام قلائل ؛ من اول دست خود را پس كشيدم ، تا ديدم گروهى از مردم از

--> ( 1 ) همان